
از وقتی فریاد کشید تا شهر دروغ حتی یک کلمه هم با من حرف نزد. من هم راحتش گذاشتم و چیزی بهش نگفتم. اما من فقط از او سوال کردم . انتظار داشتم با ملایمت جواب قانع کننده ای بشنوم. خودمانیم ها ماشین سواری خیلی کِیف داد! «فصل سوم: شهر دروغ» وارد شهر دروغ ...
ادامه مطلب
خدایا نمیدونم چرا اینقدر نسبت به یکدیگه بی تفاوت شدیم ؟ چرا اصلا از همدیگه یادی نمی کنیم ؟ چرا فقط تو مواقع شادی همراه یکدیگه ایم ؟ چرا احساسات همدیگه رو خیلی راحت زیر پا میذاریم ؟ این احساسات راز بقای دوستی هاست اگر نگهش داریم برای اینده -اصلا نگهش داریم برای کدوم اینده ؟ اینده گذشته ما حال است پس چرا اینقدر مغروریم ؟ چرا غرورمون رو زیر پا نگذاریم ؟ این وروجک کوچولو -منظورم غروره - خیلی لوسش کردیم کمی هم عادتش بدیم بدون ما زندگی کنه ... چرا خسته ایم ؟ چرا به خودمون امید ندیم ؟ چرا از برگ ها ٬از نسیم ٬از باد چرا از این ها کمی شاد بودن رو یاد نگیریم ؟ ما خسته ایم چون میگیم خسته ایم چون تظاهر میکنیم خسته ایم یا چون واقعا خسته ایم اما ما هممون شادیم ما بهترینیم ما خوشبختیم ......
ادامه مطلب
خدایا به داده ها و نداده ها و گرفته هایت شکر که داده هایت نعمت نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است ....
ادامه مطلب
در عزاداری هایتان برای بیماران دعا کنید التماس دعا .......
ادامه مطلب
با سلام به مناسبت ماه محرم زندگی نامه ای مختصر یا شاید بهتر باشد بگویم اطلاعاتی در مورد امام حسین را در این پست نوشته ام *** در سال چهارم هجری دومین فرزند امام علی (ع) و فاطمه زهرا (س) در مدینه به دنیا امد .پیغمبر اکرم (ص) نام او را حسین گذاشت .او نسبت به وی علاقه فراوان داشت ((حسین از من است و من از حسینم .خدا دوست بدارد هر کس را که دوست دار حسین باشد .)) شهادت ان حضرت در روز عاشورا مصادف با دهم محرم سال 61 هجری در کربلا اتفاق افتاد و در همان سرزمین مدفون گردید امام حسین (ع) می فرماید :((عقل انسان کامل نشود مگر با پیروز...
ادامه مطلب
گاهی زانوهایت می شود تمام دنیایی که داری انها را در اغوش می کشی و فقط اینگونه می شود تنهایی را تاب اورد... با یک اغوش خیالی...
ادامه مطلب