
از وقتی فریاد کشید تا شهر دروغ حتی یک کلمه هم با من حرف نزد. من هم راحتش گذاشتم و چیزی بهش نگفتم. اما من فقط از او سوال کردم . انتظار داشتم با ملایمت جواب قانع کننده ای بشنوم. خودمانیم ها ماشین سواری خیلی کِیف داد! «فصل سوم: شهر دروغ» وارد شهر دروغ ...
ادامه مطلب
در حالی که اگر با دلیجان میرفتیم هزینه رفت ما در کل ۱۵نیس می شد. فاصله این دو شهر تقریبا چهل کیلومتر بود که با ماشین دو ساعت و با دلیجان پنج ساعت می شد . این اولین باری بود که سوار ماشین شدم به غیر از ما یک دختر بیست ساله هم سوار ماشین بود. دینور کمتر حرف می زد و بیشتر پروفسور روی بود که با رانند...
ادامه مطلب
لحظه ای که خسته ام لحظه ای که روی دسته های نرم صندلی یا به پایه های سخت میز تکیه می دهم مثل میهمان سر زده پا به راه و بی قرار رفتنم فکر می کنم میزبان من اجتماع کور موریانه هاست موریانه های ریز موریانه های بی تمیز میز های کوچک و بزرگ را چشم بسته ...
ادامه مطلب
به طبقه بالا که رسیدیم من و دینور وارد اتاق خودمان شدیم پروفسور هم وارد اتاق خودش شد . اتاق دو تخت خواب داشت و نسبتا کوچک بود. یک شمع برای مواقع اضطراری + یک لامپ زرد رنگ که نور کمی داشت . من گفتم :(( 10 نیس برای همچین مکانی خیلی زیاده .اتاق های خواهر پروفسور چراغ های پر نور تری داشتند .)) دینور هم که انگار زیاد از این وضع خوشش نمی امد گفت :(( باید تحمل کرد چاره ای نداریم این ارزانترین مهمانخانه است . راستی مانا من می روم رستوران تو شام نمی خوری ؟)) _ صبر کن من هم بیایم **** صبح زود هر سه از مهمانخانه بیرون زدیم ابتدا از میدان مشاهیر گذشتیم نام ملکه ماری بزرگ و مجسمه اش برایم با شکوه بود . وقتیی این مطلب را به دینور گفتم اه کشید و گفت :((خانواده اش بدبخت شدند .)) پرسیدم :(( تو از کجا می دا...
ادامه مطلب
با سلام به مناسبت ماه محرم زندگی نامه ای مختصر یا شاید بهتر باشد بگویم اطلاعاتی در مورد امام حسین را در این پست نوشته ام *** در سال چهارم هجری دومین فرزند امام علی (ع) و فاطمه زهرا (س) در مدینه به دنیا امد .پیغمبر اکرم (ص) نام او را حسین گذاشت .او نسبت به وی علاقه فراوان داشت ((حسین از من است و من از حسینم .خدا دوست بدارد هر کس را که دوست دار حسین باشد .)) شهادت ان حضرت در روز عاشورا مصادف با دهم محرم سال 61 هجری در کربلا اتفاق افتاد و در همان سرزمین مدفون گردید امام حسین (ع) می فرماید :((عقل انسان کامل نشود مگر با پیروز...
ادامه مطلب
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است. روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ست و قلب برای زندگی بس است روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطرآخرین حرف دنبال سخن نگردی. روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست تا من به خاطر، آخرین شعر، رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوسه باشد. روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم.... و من آ...
ادامه مطلب
با گذر زمان نظرت راجع به خیلیا عوض میشه.... *** بهترین دوستم اینه است وقتی من گریه می کنم او نمی خندد چارلی چاپلین پ.ن :گاهی اوقات ادم هایی در زندگی و اطرافت وجود دارند که اصلا برایشان مهم نیست که برای حرف هایی که میزنی چه قدر پشتش زجر کشیدی و برای بعضی چیز ها چه قدر تلاش کردی انها فقط چشمهایشان را می بندند و میخندند...
ادامه مطلب
ادم ها تمام نمی شوند ... ادم ها نیمه های شب با انچه در پس ذهن تو برایت باقی گذاشته اند به تو هجوم می اورند .......
ادامه مطلب
ال پاچینو می گفت :(( گاهی وقت ها دادن شانس دوباره به کسی مثل دادن یک گلوله اضافه به اوست برای اینکه بار اول نتونسته تو رو خوب هدف بگیره !!))...
ادامه مطلب
ای شما!ای تمام عاشقان ِ هر کجا!از شما سوال میکنم:نام یک نفر غریبه رادر شمار نام هایتان اضافه میکنید؟ یک نفر که تا کنونرد پای خویش رالحن مبهم صدای خویش راشاعر سرودههای خویش را نمیشناختگرچه بارها و بارهانام این هزار نام رااز زبان این و آن شنیده بود یک نفر که تا همین دو روز پیشمنکر نیاز گنگ سنگ بودگریهی گیاه را نمیسرودآه را نمیسرودشعر شانههای بیپناه راحرمت نگاه بیگناه راو سکوت یک سلامدر میان راه را نمیسرودنیمههای شبنبض ماه را نمیگرفتروزهای چهارشنبه ساعت چهاربارها شمارههای اشتباه را نمیگرفت ای شما!ای تمام نامهای هر کجا!زیر...
ادامه مطلب