خرید بک لینک
عصر مرد وقتی از سرکار اومد خونه زن سریع نامه ای که از قبل داخلش نوشته بود : من دیگه ازت خسته شدم و می خوام جدا شم و الان هم رفتم خونه بابام . رو روی میز گذاشت و رفت زیر تخت مخفی شد تا عکس العمل شوهرش را ببیند ، مرد خسته اومد خونه ، دید همه جا خلوته و زنش را صدا زد اما نبود ... یهو چشمش به نامه افتاد اون رو برداشت و خوند و بعد جمله هایی روش نوشت و گذاشت سر جاش ، وگوشیشو از جیبش در اورد و زنگ زد و شروع کرد به حرف زدن : سلام عزیزم خوبی من تازه رسیدم خونه ، زنم رفته خونه باباش و من از شرش راحت شدم ... من تا 20 دقیقه دیگه میام پیشت و گوشی رو گذاشت توی جیبش و از خونه زد بیرون ...

زن عصبانی از زیر تخت بیرون امد ، داشت از شدت عصبانیت می ترکید رفت سراغ نامه دید شوهرش نوشته :پاهات از زیر تخت معلومه من رفتم نون بخرم .

برچسب: نویسنده: آرتین حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 20:38

صفحه بندی