رزسفید

متن مرتبط با «اطلاعیه سازمان حج و زیارت» در سایت رزسفید نوشته شده است

خسته ام از این کویر

  • نیلوبلاگ

    خسته ام از این کویر٬ این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل ٬این سقوط ناگزیر آسمان بی هدف٬باد های بی طرف ابر های سربه راه٬بید های سر به زیر ای نظارهٕ شگفت٬ای نگاه ناگهان! ای هماره در نظر٬ای هنوز بی نظیر! آیه آیه ات صریح٬ سوره سوره ات فصیح! مثل خطی از هبوط٬مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان٬مثل گ...

    ادامه مطلب
  • «رمان مانا قسمت یازدهم٬نویسنده:نویسنده وبلاگ رز سفید(بهار)»

  • نیلوبلاگ

    از وقتی فریاد کشید تا شهر دروغ حتی یک کلمه هم با من حرف نزد. من هم راحتش گذاشتم و چیزی بهش نگفتم. اما من فقط از او سوال کردم . انتظار داشتم با ملایمت جواب قانع کننده ای بشنوم. خودمانیم ها ماشین سواری خیلی کِیف داد! «فصل سوم: شهر دروغ» وارد شهر دروغ ...

    ادامه مطلب
  • عجیب و غریب ها!

  • نیلوبلاگ

    اولين چرخ خياطى توسط مظفرالدين شاه از سفر فرنگ به ايران آورده شد. مردم ايران در ابتدا بر این باور بودند كه دوختن لباس با آن پارچه را نجس مى كند چرا كه اين وسیله ساخت فرنگستان بود! برچسبها: عجیب و غریب ها, دانستنی هانوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:40 توسط بهار| ...

    ادامه مطلب
  • اطلاعیه...

  • نیلوبلاگ

    سلام صبحتون بخیر:) من در حال نوشتن یه رمان هستم حدودا تا قسمت هفتم -هشتمش رو تو ارشیو های وبلاگ گذاشتم... میخوام دوباره اون داستانو بنویسم و ادامش بدم و بذارم تو وبلاگ... اگه علاقه دارید بخونید بگید تا بگذارمش(البته انتقاد ها رو اگر درست و به جا باشه میپذیرم... ) مچکرم و راستی شما دوست دارید بیشتر ...

    ادامه مطلب
  • نامه ای برای تو

  • نیلوبلاگ

    این ترانه بوی نان نمی دهد بوی حرف دیگران نمی دهد سفره دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است بوی شعر و داستان نمی دهد: ...با سلام و ارزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه یک دریچه آسما...

    ادامه مطلب
  • دست هایت را دوست دارم!

  • نیلوبلاگ

    سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید دست هایت را دوست دارم «فروغ» نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:15 توسط بهار| ...

    ادامه مطلب
  • رمان مانا قسمت دهم نویسنده «نویسنده وبلاگ رز سفید_بهار»

  • نیلوبلاگ

    در حالی که اگر با دلیجان میرفتیم هزینه رفت ما در کل ۱۵نیس می شد. فاصله این دو شهر تقریبا چهل کیلومتر بود که با ماشین دو ساعت و با دلیجان پنج ساعت می شد . این اولین باری بود که سوار ماشین شدم به غیر از ما یک دختر بیست ساله هم سوار ماشین بود. دینور کمتر حرف می زد و بیشتر پروفسور روی بود که با رانند...

    ادامه مطلب
  • پست درد و دل!

  • نیلوبلاگ

    سلام:) اینجا پست دردودلهـ... هر کس دردودلی داشت اگه دوست داشت تو نظرات بنویسه:-) و خودشو خالی کنه:)اینجا من نمی گم انرژی منفی! بگذارید انرژی منفیاتون آزاد شن و برن پی کارشون! و جاشون انرژی های خیلی خوب بیان:) تو کامنتای این پست فقط دردو دل بنویسید:) حالا از هر چی که دوست دارید^_^! (مثلا امتحانا ...

    ادامه مطلب
  • وقتی یک نفر...

  • نیلوبلاگ

    وقتی یک نفر زیاد می خندد حتی به چیز های کوچک مطمئن باش او عمیقا در درونش غمگین است . وقتی یک نفر زیاد می خوابد مطمئن باش تنهاست. وقتی یک نفر کم حرف میزند و اگر حرف بزند کوتاه و سریع ، او راز نگهدار است. وقتی یک نفر نمی تواند گریه کند ضعیف است . وقتی یک نفر برای چیز های کوچک می گرید بی گناه و خوش قلب است . وقتی یک نفر از چیز های کوچک و احمقانه عصبانی می شود ، عاشق است....

    ادامه مطلب
  • مانا قسمت هشتم نویسنده :نویسنده وبلاگ رز سفید «بهار»

  • نیلوبلاگ

    به طبقه بالا که رسیدیم من و دینور وارد اتاق خودمان شدیم پروفسور هم وارد اتاق خودش شد . اتاق دو تخت خواب داشت و نسبتا کوچک بود. یک شمع برای مواقع اضطراری + یک لامپ زرد رنگ که نور کمی داشت . من گفتم :(( 10 نیس برای همچین مکانی خیلی زیاده .اتاق های خواهر پروفسور چراغ های پر نور تری داشتند .)) دینور هم که انگار زیاد از این وضع خوشش نمی امد گفت :(( باید تحمل کرد چاره ای نداریم این ارزانترین مهمانخانه است . راستی مانا من می روم رستوران تو شام نمی خوری ؟)) _ صبر کن من هم بیایم **** صبح زود هر سه از مهمانخانه بیرون زدیم ابتدا از میدان مشاهیر گذشتیم نام ملکه ماری بزرگ و مجسمه اش برایم با شکوه بود . وقتیی این مطلب را به دینور گفتم اه کشید و گفت :((خانواده اش بدبخت شدند .)) پرسیدم :(( تو از کجا می دا...

    ادامه مطلب
  • خوشحالی پیرزن

  • نیلوبلاگ

    اشتباهی تلفن خونه یه خانم پیری رو گرفتم ، اومدم معذرت خواهی کنم هی می گفت مینا جان تویی ، هی می گفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم ، باز می گفت نازنین جان تویی دخترم ؟ می گفتم نه مادرجان اشتباه شده ببخشید . اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم اره مادر جون زنگ زدم احوالتون رو بپرسم، اونقدر ذوق کرد که من چشمهام « خیس » شد......

    ادامه مطلب
  • از فروغ فرخزاد

  • نیلوبلاگ

    می سوزم از این دو روئی و نیرنگ یکرنگی کودکانه میخواهم ای مرگ از ان لبان خاموشت یک بوسه جاودانه می خواهم پ.ن: همه چیز خیلی قاطی پاتی شده ...

    ادامه مطلب
  • او نمی فهمد...

  • نیلوبلاگ

    در نگاه کسی که نمی فهمد ٬هر چقدر بیشتر اوج بگیری٬کوچک تر خواهی شد..........

    ادامه مطلب
  • شعور یعنی چه ؟

  • نیلوبلاگ

    یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمی اورد ... شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه !! شعور یعنی دیگران را تحقیر نکردن یعنی ان ها را زیر پایمان خرد نکنیم یعنی نگه داشتن احترام یعنی دیگران را به سخره نگیریم یعنی بفهمیم دیگران هم احساس دارند ان ها به اندازه ما باهوش هستند و به اندازه ما می فهمند سواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است ؟ اما این شعور است که راه درست استفاده از علم رو به ما میگه ! شعور رو به کسی نمیشه اموزش دادیک انسان می بایست در درون خودش طلب شعور کند تا به ان دست یابد....

    ادامه مطلب
  • دخترونه - طرح لاک

  • نیلوبلاگ

    بقیه در ادامه مطلب شما کدوم رو دوست دارید ؟...

    ادامه مطلب
  • جوابی نداری بدی ؟

  • نیلوبلاگ

    خیلی از جواب ندادن ها به خاطراین نیست که ادم جوابی برای گفتن نداره...بلکه به خاطر این است که دلش نمی خواهد خودش رو تا سطح هم کلام شدن با طرف مقابل پایین بیاره... پی نوشت : اگرجلوی بعضیا بخندی پررو میشن جدی باشی سنگین تری ...

    ادامه مطلب
  • اطلاعیه :)

  • نیلوبلاگ

    از چند روز دیگر نوشتن رمان مانا به طور مداوم هفته ای یک یا دو قسمت اغاز می شود بقیه قسمت ها در ارشیو هستند ...

    ادامه مطلب
  • اطلاعیه

  • نیلوبلاگ

    با سلام نوشتن رمان مانا به طور منظم ادامه پیدا خواهد کرد: هفته ای یک قسمت ، قسمت های قبلی در ارشیو هستند ...

    ادامه مطلب
  • روزی ما کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

  • نیلوبلاگ

    روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است. روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ست و قلب برای زندگی بس است روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطرآخرین حرف دنبال سخن نگردی. روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست تا من به خاطر، آخرین شعر، رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوسه باشد. روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم.... و من آ...

    ادامه مطلب
  • ادم ها تمام نمی شوند ...

  • نیلوبلاگ

    ادم ها تمام نمی شوند ... ادم ها نیمه های شب با انچه در پس ذهن تو برایت باقی گذاشته اند به تو هجوم می اورند .......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    از فروغ فرخزاد | شعر از فروغ فرخزاد | شعری از فروغ فرخزاد | جملاتی از فروغ فرخزاد | عکس از فروغ فرخزاد | شعری از فروغ فرخزاد درباره تولد | عاشقانه از فروغ فرخزاد | سخنانی از فروغ فرخزاد | شعرهای از فروغ فرخزاد | اشعاري از فروغ فرخزاد