
از وقتی فریاد کشید تا شهر دروغ حتی یک کلمه هم با من حرف نزد. من هم راحتش گذاشتم و چیزی بهش نگفتم. اما من فقط از او سوال کردم . انتظار داشتم با ملایمت جواب قانع کننده ای بشنوم. خودمانیم ها ماشین سواری خیلی کِیف داد! «فصل سوم: شهر دروغ» وارد شهر دروغ ...
ادامه مطلب
در حالی که اگر با دلیجان میرفتیم هزینه رفت ما در کل ۱۵نیس می شد. فاصله این دو شهر تقریبا چهل کیلومتر بود که با ماشین دو ساعت و با دلیجان پنج ساعت می شد . این اولین باری بود که سوار ماشین شدم به غیر از ما یک دختر بیست ساله هم سوار ماشین بود. دینور کمتر حرف می زد و بیشتر پروفسور روی بود که با رانند...
ادامه مطلب
خدایا نمیدونم چرا اینقدر نسبت به یکدیگه بی تفاوت شدیم ؟ چرا اصلا از همدیگه یادی نمی کنیم ؟ چرا فقط تو مواقع شادی همراه یکدیگه ایم ؟ چرا احساسات همدیگه رو خیلی راحت زیر پا میذاریم ؟ این احساسات راز بقای دوستی هاست اگر نگهش داریم برای اینده -اصلا نگهش داریم برای کدوم اینده ؟ اینده گذشته ما حال است پس چرا اینقدر مغروریم ؟ چرا غرورمون رو زیر پا نگذاریم ؟ این وروجک کوچولو -منظورم غروره - خیلی لوسش کردیم کمی هم عادتش بدیم بدون ما زندگی کنه ... چرا خسته ایم ؟ چرا به خودمون امید ندیم ؟ چرا از برگ ها ٬از نسیم ٬از باد چرا از این ها کمی شاد بودن رو یاد نگیریم ؟ ما خسته ایم چون میگیم خسته ایم چون تظاهر میکنیم خسته ایم یا چون واقعا خسته ایم اما ما هممون شادیم ما بهترینیم ما خوشبختیم ......
ادامه مطلب
به طبقه بالا که رسیدیم من و دینور وارد اتاق خودمان شدیم پروفسور هم وارد اتاق خودش شد . اتاق دو تخت خواب داشت و نسبتا کوچک بود. یک شمع برای مواقع اضطراری + یک لامپ زرد رنگ که نور کمی داشت . من گفتم :(( 10 نیس برای همچین مکانی خیلی زیاده .اتاق های خواهر پروفسور چراغ های پر نور تری داشتند .)) دینور هم که انگار زیاد از این وضع خوشش نمی امد گفت :(( باید تحمل کرد چاره ای نداریم این ارزانترین مهمانخانه است . راستی مانا من می روم رستوران تو شام نمی خوری ؟)) _ صبر کن من هم بیایم **** صبح زود هر سه از مهمانخانه بیرون زدیم ابتدا از میدان مشاهیر گذشتیم نام ملکه ماری بزرگ و مجسمه اش برایم با شکوه بود . وقتیی این مطلب را به دینور گفتم اه کشید و گفت :((خانواده اش بدبخت شدند .)) پرسیدم :(( تو از کجا می دا...
ادامه مطلب
خدایا به داده ها و نداده ها و گرفته هایت شکر که داده هایت نعمت نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است ....
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب