
خسته ام از این کویر٬ این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل ٬این سقوط ناگزیر آسمان بی هدف٬باد های بی طرف ابر های سربه راه٬بید های سر به زیر ای نظارهٕ شگفت٬ای نگاه ناگهان! ای هماره در نظر٬ای هنوز بی نظیر! آیه آیه ات صریح٬ سوره سوره ات فصیح! مثل خطی از هبوط٬مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان٬مثل گ...
ادامه مطلب
از وقتی فریاد کشید تا شهر دروغ حتی یک کلمه هم با من حرف نزد. من هم راحتش گذاشتم و چیزی بهش نگفتم. اما من فقط از او سوال کردم . انتظار داشتم با ملایمت جواب قانع کننده ای بشنوم. خودمانیم ها ماشین سواری خیلی کِیف داد! «فصل سوم: شهر دروغ» وارد شهر دروغ ...
ادامه مطلب
اولين چرخ خياطى توسط مظفرالدين شاه از سفر فرنگ به ايران آورده شد. مردم ايران در ابتدا بر این باور بودند كه دوختن لباس با آن پارچه را نجس مى كند چرا كه اين وسیله ساخت فرنگستان بود! برچسبها: عجیب و غریب ها, دانستنی هانوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:40 توسط بهار| ...
ادامه مطلب
این ترانه بوی نان نمی دهد بوی حرف دیگران نمی دهد سفره دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است بوی شعر و داستان نمی دهد: ...با سلام و ارزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه یک دریچه آسما...
ادامه مطلب
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید دست هایت را دوست دارم «فروغ» نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:15 توسط بهار| ...
ادامه مطلب
در حالی که اگر با دلیجان میرفتیم هزینه رفت ما در کل ۱۵نیس می شد. فاصله این دو شهر تقریبا چهل کیلومتر بود که با ماشین دو ساعت و با دلیجان پنج ساعت می شد . این اولین باری بود که سوار ماشین شدم به غیر از ما یک دختر بیست ساله هم سوار ماشین بود. دینور کمتر حرف می زد و بیشتر پروفسور روی بود که با رانند...
ادامه مطلب
خدایا نمیدونم چرا اینقدر نسبت به یکدیگه بی تفاوت شدیم ؟ چرا اصلا از همدیگه یادی نمی کنیم ؟ چرا فقط تو مواقع شادی همراه یکدیگه ایم ؟ چرا احساسات همدیگه رو خیلی راحت زیر پا میذاریم ؟ این احساسات راز بقای دوستی هاست اگر نگهش داریم برای اینده -اصلا نگهش داریم برای کدوم اینده ؟ اینده گذشته ما حال است پس چرا اینقدر مغروریم ؟ چرا غرورمون رو زیر پا نگذاریم ؟ این وروجک کوچولو -منظورم غروره - خیلی لوسش کردیم کمی هم عادتش بدیم بدون ما زندگی کنه ... چرا خسته ایم ؟ چرا به خودمون امید ندیم ؟ چرا از برگ ها ٬از نسیم ٬از باد چرا از این ها کمی شاد بودن رو یاد نگیریم ؟ ما خسته ایم چون میگیم خسته ایم چون تظاهر میکنیم خسته ایم یا چون واقعا خسته ایم اما ما هممون شادیم ما بهترینیم ما خوشبختیم ......
ادامه مطلب
به طبقه بالا که رسیدیم من و دینور وارد اتاق خودمان شدیم پروفسور هم وارد اتاق خودش شد . اتاق دو تخت خواب داشت و نسبتا کوچک بود. یک شمع برای مواقع اضطراری + یک لامپ زرد رنگ که نور کمی داشت . من گفتم :(( 10 نیس برای همچین مکانی خیلی زیاده .اتاق های خواهر پروفسور چراغ های پر نور تری داشتند .)) دینور هم که انگار زیاد از این وضع خوشش نمی امد گفت :(( باید تحمل کرد چاره ای نداریم این ارزانترین مهمانخانه است . راستی مانا من می روم رستوران تو شام نمی خوری ؟)) _ صبر کن من هم بیایم **** صبح زود هر سه از مهمانخانه بیرون زدیم ابتدا از میدان مشاهیر گذشتیم نام ملکه ماری بزرگ و مجسمه اش برایم با شکوه بود . وقتیی این مطلب را به دینور گفتم اه کشید و گفت :((خانواده اش بدبخت شدند .)) پرسیدم :(( تو از کجا می دا...
ادامه مطلب
پ.ن: یک متنی هم زیرش نوشتم اما هی هنگ میکردنزدیک سه بار نوشتم ثبت نشد این متن رو بعدا می نویسم ......
ادامه مطلب
مرد میانسالی را دیدم که ایستاده بود گوشه مترو صندلی خالی شد اما ننشست .... گفتم پدر جان صندلی خالیه بیا بشین ...گفت لباسام کثیفه نمیخوام کثیف بشید.. شبیه کارگر های ساختمانی بود پیرزنی که ان طرف نشسته بود گفت اقا بیا بشین باز خدا را شکر که شما لباسات کثیفه... بیشتر ماها ذاتمون کثیفه زیر لباس قایمش می کنیم ....
ادامه مطلب
کاش یه مغازه بود ادم میرفت و می گفت : بی زحمت یه کم «خیال خوش» میخوام ببخشید این «خنده» ته دل چنده ؟ اقا؟این «ارامش لحظه ای » چنده ؟ این «بی خیالی» که می پاشن رو زندگی مشتی چنده ؟ از این روز هایی که «بی بغضن » دارید ؟ از این سال های بی رنج اندازه دل ما دارید ؟ این «شادی ها» اروم می کنن ؟ کاش یه جایی بود می شد رفت و بگی اقا یه «زندگی» میخوام بی زحمت جنس خوبش ...
ادامه مطلب
خدایا به داده ها و نداده ها و گرفته هایت شکر که داده هایت نعمت نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است ....
ادامه مطلب
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است. روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ست و قلب برای زندگی بس است روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطرآخرین حرف دنبال سخن نگردی. روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست تا من به خاطر، آخرین شعر، رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوسه باشد. روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم.... و من آ...
ادامه مطلب
ادم ها تمام نمی شوند ... ادم ها نیمه های شب با انچه در پس ذهن تو برایت باقی گذاشته اند به تو هجوم می اورند .......
ادامه مطلب
ای شما!ای تمام عاشقان ِ هر کجا!از شما سوال میکنم:نام یک نفر غریبه رادر شمار نام هایتان اضافه میکنید؟ یک نفر که تا کنونرد پای خویش رالحن مبهم صدای خویش راشاعر سرودههای خویش را نمیشناختگرچه بارها و بارهانام این هزار نام رااز زبان این و آن شنیده بود یک نفر که تا همین دو روز پیشمنکر نیاز گنگ سنگ بودگریهی گیاه را نمیسرودآه را نمیسرودشعر شانههای بیپناه راحرمت نگاه بیگناه راو سکوت یک سلامدر میان راه را نمیسرودنیمههای شبنبض ماه را نمیگرفتروزهای چهارشنبه ساعت چهاربارها شمارههای اشتباه را نمیگرفت ای شما!ای تمام نامهای هر کجا!زیر...
ادامه مطلب
ﻓﺮﺍﻣـﻮﺵ ﻧﮑـﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﮔــ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿـــــﺰی ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺷﻌــﻮﺭ ِ ﺩﺭﺧﺖ ﺍﻧﺪ ! ﻭ ﺧﺎﻃـﺮﺍﺕ ﺳﻪ ﻓﺼــﻞ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ! ﺁﺭﺍﻡ ﻗـﺪﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺮ ﭼﻬــﺮﻩ ﯼ ﺗﮑﯿﺪﻩ ﯼ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﮔــــ ﻫﺎ ﺣﺮﻣـﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ … پ.ن :یادش به خیر وقتی پاییز میامد بی صبرانه منتظر ریختن برگ درختان بودم تا با کفش هایم بپرم رویشان و صدای گوش نواز خش خششان را بشنوم ...
ادامه مطلب
اسپانیا :فرو بردن نان در سوپ ممنوع است افریقای جنوبی:در مورد بوی غذا نظر ندهید پرتغال :نمک و فلفل اضافی نخواهید کره جنوبی :میز غذا را قبل از بزرگتر ها ترک نکنید تایلند :استفاده از چنگال ممنوع است ایتالیا :ماکارونی را تکه نکنید چین:غذا خود را تا اخر نخورید با این کار انها فکر می کنند که میزبان سخاوتمندانه غذای زیادی در بشقاب قرار داده که شما قادر به تمام کردنش نبوده اید ...
ادامه مطلب
وقتی جهان از ریشه جهنم و ادم از عدم وسعی از ریشه های یأس می اید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل میکند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دلبست نان را از هر طرف بخوانی نان است «قیصر امین پور » ...
ادامه مطلب
حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان چقدر زود دیر می شود ((قیصر امین پور)) ...
ادامه مطلب